خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





چوب فلك خدا

    روزها وشب هائي كه گذشت هر روز هر شبش برايم يك عمر بود

     

    زماني آنقدر غرق خودخواهي خودم بودم و غافل از نعمت هائي كه خدا بهم داده بود هر كسي عيبي داشت بهش مي خنديدم هر كسي دست نيازي به سويم دراز مي كرد رد مي كردم به بعضي از بنده هاي خدا به ديده تحقير مي نگريستم

     

    خدا چند بار بهم تذكر داده بود ولي بازم كار خودم را ميكردم تذكراشا ناديده مي گرفتم تا اينكه خدا منا به درد همون بنده هاش مبتلا كرد و تموم چيزهائي كه بهش افتخار مي كردم را ازم گرفت

    بقیه متن در ادامه مطلب برید


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    چوب فلك خدا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده