جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

چوب فلك خدا

    روزها وشب هائي كه گذشت هر روز هر شبش برايم يك عمر بود

     

    زماني آنقدر غرق خودخواهي خودم بودم و غافل از نعمت هائي كه خدا بهم داده بود هر كسي عيبي داشت بهش مي خنديدم هر كسي دست نيازي به سويم دراز مي كرد رد مي كردم به بعضي از بنده هاي خدا به ديده تحقير مي نگريستم

     

    خدا چند بار بهم تذكر داده بود ولي بازم كار خودم را ميكردم تذكراشا ناديده مي گرفتم تا اينكه خدا منا به درد همون بنده هاش مبتلا كرد و تموم چيزهائي كه بهش افتخار مي كردم را ازم گرفت

    بقیه متن در ادامه مطلب برید


    این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 11 ارديبهشت 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    چوب فلك خدا

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر